دايرةالمعارفي بود. يك تن سامري معاصر به نام ابواسحاق ابراهيم احتمالاً موٴلف رساله‌اي‌ عبري درباب احكام ديني تورات است‌.
با اين‌همه‌، در همان زمان ابن‌ميمون و يوسف بن عقنين در مصر تدريس مي‌كردند و آتش‌ تازه‌اي برمي‌افروختند. ازاين‌رو، هرگز نمي‌توان گفت فعاليت علمي در اين‌جا يا آن‌جا متوقف‌ شده بود؛ آنچه را كه ما يك توقف مي‌شماريم‌، در واقع چيزي جز فترت نيست‌.

5. لاتيني‌. بهتر است فيلسوفان لاتيني‌نويس را به چهار گروه ملي تقسيم كنيم‌: ايتالياييان‌، فرانسويان‌، انگليسيان‌، و آلمانيان‌.
در رأس ايتاليائيان‌، پطروس لومباردي قرار دارد؛ عبارات او، كه رساله‌اي در خلاصه‌ٴ علم كلام‌ مسيحي است‌، علي‌ٰرغم (يا به‌خاطر) سطح متوسطش قريب چهار سده‌، از كتاب‌هاي درسي‌ اروپاي غربي شد. ساير ايتالياييان نسبتاً گم‌نام‌اند، با اين حال كار آنها خيلي مهم‌تر از كار پطروس‌ بود. آنان مترجمان آثاري بودند كه قبلاً نام برديم‌. آريستيپوس كاتانيايي در حدود 1156، محاوره‌هاي منون و فايدون را از يوناني ترجمه كرد، پاسكال رومي كتاب درباب خوابگزاري را تأليف كرد، و احتمالاً در 1169، سيرانيدس را ترجمه كرد؛ ليوتوسكوس خواب‌نامه‌ٴ ديگري را از يوناني ترجمه كرد. در اين اثنا، گنجينه‌ٴ سرشاري از فلسفه‌ٴ يونان و اسلامي را ژرار كرمونائي از عربي ترجمه كرده بود. ترجمه‌هاي ژرار كرمونائي آن‌چنان زياد بود كه نمي‌توانم همه را نام ببرم‌؛ آنها شامل آنالوطيقاي ثاني و شرح تميستيوس و فارابي‌؛ رساله‌هاي ارسطو از قبيل السماء والعالم و كون و فساد؛ آثار مجعول ارسطويي از قبيل كتاب العلل و كتاب العناصر؛ شرح‌هاي اسكندر افروديسي‌؛ رساله‌هاي كندي‌، فارابي‌، و اسحاق اسرائيلي بود. سعي كنيم مفهوم اينها را در نظر آوريم‌. اندوخته‌ٴ حكمت سيزده سده‌، ناگهان در دسترس جان لاتيني قرار گرفت‌. ژرار در 1187، درگذشت‌. ازاين‌رو، اگر فرض كنيم كه اين ترجمه‌ها به‌وسيله‌ٴ ژرار يا تحت نظارت شخصي او صورت گرفته باشد، در اين صورت آن گنجينه‌ٴ فلسفي تقريباً مقارن اواخر سده‌، در دسترس بوده‌ است‌. همه‌ٴ اينان ايتاليايي بودند؛ ولي پطروس بخشي از عمرش را در پاريس گذراند و ژرار بيشتر عمر خود را در طليطله‌.
گروه فرانسوي ناچشمگيرترند. با توجه به اوجي كه فلسفه‌ٴ فرانسه در سايه‌ٴ مكتب شارتر و نبوغ آبلار در عصر پيشين بدان دست يافته بود، اين عجيب است‌. اگر در نظر بگيريم كه در آن‌ زمان‌، پاريس همچون چراغ روشني بود كه فضلا را از كشورهاي مختلف جلب مي‌كرد، موضوع‌ عجيب‌تر خواهد بود. اين گواه ديگري بر اين حقيقت مشهود است كه امكانات‌، هر چند مددكار است‌، ولي خالق افراد نيست‌. در عصر مورد بحث‌، فرانسه از فعاليت اصيل خالي بود، يا هر فعاليت خلاقه‌اي كه بود، در انحصار يهوديان پرونس قرار داشت‌. در ميان مسيحيان تنها به پي‌ير پرخوار برخورده‌ام كه چيزي همتاي پطروس لومباردي بود. او يك كتاب درسي نوشت به نام‌